اما من /من زندگی کردم /به بلندای یک قصیده/به پهنای یک غزل
من شعر بودم/مرا سرودند/من سروده شدم
در یک دشت/در یک همهمه/در میانه یک تردید/در روزنه یک ترس
مرا زادند/در سبزه/در سرود همیشگی نان/در آهنگ خانه های فقر
به من آموختند/"الف" اول همه اولهاست/گفتند همه چیز بگو
فقط نگو دوستت دارم/تو را میرانند
من آموختم فرو خوردن احساسات را/در حالی که غلیان عشق
در من سروده میشد/و من روزنه های تراوش مهر را میگرفتم
من سرازیر شدم/ یک دشت شدم/سراسر کلمات
سراسر قلم/سراسر چشمهایی که/در پی جملات میگشت
من عشق را پنهانی میخواندم/من دوستت دارم را/در قاب سفید یک خاطره
نگه داشتم/و به کسی ندادم/چون آموخته بودم/رانده شدن را
امید جوی حقیر/روان شدن است
سنگهای ریز ته جویبارها/در امیدعبث مروارید بودند
و صدفهای دریا/در حسرت عشق ممنوع/دهانهای خویش گشوده بودند
اما بوسه/ممنوع بود/که آن/"ب" بود/در الفبای عشق ممنوع
با خودگفتم/شاید "پ"اول همه پرسشهاست/و این کلمه ممنوع هر عشق است
من نپرسیدم/اما/تو را جستم/در تمام "ت" های عالم/تا دوستت داشته باشم
گفتند اگر او را یافتی/نگو دوستت دارم/تو را میراند/
و من به جای "تو "،/"ترس" را یافتم/که عاشق من شد/و در من لانه کرد
او مثل همه معشوقه های عالم/مرا از هرچه دوست داشتنی بود/منع میکرد
که میخواست کلمه ممنوع من بماند
او مرا ثنا میگفت/و فکر میکرد عاشق او خواهم شد/
مرا یافتند/و به جرم عشق ممنوع/به"چ"هارمیخ کشیدند
من به آنها همه چیز را گفتم/جز حرف ممنوع عشق را
وآنها/که در تمام عمر خویش/از عشق چیزی نشنیده بودند
"که بدنبال "خ"ر گمشده خویش بودند"؛/"و این خود راز ماندگاری عشق در اعصار بود".
من دلیلی جستم/تا رها شوم/از بند کلمات/نخواستم دیگر/ترس گفتن داشته باشم/گریختم
و ناگهان/در تلاطم یک توهم/تصویر را دیدم/اما نگفتم دوستت دارم/چون از من میرمید
من جنون این دوست داشتن را/به کسی نگفتم/اما همه میدانستند/
که تصویر عشق ممنوع من است/وهمه مرا از خود راندند
من شعر بودم/مرا سرودند/من سروده شدم
در یک دشت/در یک همهمه/در میانه یک تردید/در روزنه یک ترس
مرا زادند/در سبزه/در سرود همیشگی نان/در آهنگ خانه های فقر
به من آموختند/"الف" اول همه اولهاست/گفتند همه چیز بگو
فقط نگو دوستت دارم/تو را میرانند
من آموختم فرو خوردن احساسات را/در حالی که غلیان عشق
در من سروده میشد/و من روزنه های تراوش مهر را میگرفتم
من سرازیر شدم/ یک دشت شدم/سراسر کلمات
سراسر قلم/سراسر چشمهایی که/در پی جملات میگشت
من عشق را پنهانی میخواندم/من دوستت دارم را/در قاب سفید یک خاطره
نگه داشتم/و به کسی ندادم/چون آموخته بودم/رانده شدن را
امید جوی حقیر/روان شدن است
سنگهای ریز ته جویبارها/در امیدعبث مروارید بودند
و صدفهای دریا/در حسرت عشق ممنوع/دهانهای خویش گشوده بودند
اما بوسه/ممنوع بود/که آن/"ب" بود/در الفبای عشق ممنوع
با خودگفتم/شاید "پ"اول همه پرسشهاست/و این کلمه ممنوع هر عشق است
من نپرسیدم/اما/تو را جستم/در تمام "ت" های عالم/تا دوستت داشته باشم
گفتند اگر او را یافتی/نگو دوستت دارم/تو را میراند/
و من به جای "تو "،/"ترس" را یافتم/که عاشق من شد/و در من لانه کرد
او مثل همه معشوقه های عالم/مرا از هرچه دوست داشتنی بود/منع میکرد
که میخواست کلمه ممنوع من بماند
او مرا ثنا میگفت/و فکر میکرد عاشق او خواهم شد/
مرا یافتند/و به جرم عشق ممنوع/به"چ"هارمیخ کشیدند
من به آنها همه چیز را گفتم/جز حرف ممنوع عشق را
وآنها/که در تمام عمر خویش/از عشق چیزی نشنیده بودند
"که بدنبال "خ"ر گمشده خویش بودند"؛/"و این خود راز ماندگاری عشق در اعصار بود".
من دلیلی جستم/تا رها شوم/از بند کلمات/نخواستم دیگر/ترس گفتن داشته باشم/گریختم
و ناگهان/در تلاطم یک توهم/تصویر را دیدم/اما نگفتم دوستت دارم/چون از من میرمید
من جنون این دوست داشتن را/به کسی نگفتم/اما همه میدانستند/
که تصویر عشق ممنوع من است/وهمه مرا از خود راندند

6 comments:
eee che jaleb ,albatte man nemidoonam dokhtaret kdoome amma hatman khaili bozorg shode....avean parsal teathre hansel va gretelo bazi kard,,,az 22 ta bazigar hichkdoom 1 kalame ham harf nazadan.va faghat ba ma byby mikardan ,yek kam ham hamoon ja baham bazi kardan..man khaili khandidam ,labod emsal behtar mishe...
amoo jahangir ,khaili ghamgin shody ...chera? mooli marmoolak chi shod?
yadam raft beporsam ,hal o ahval mizoone? iran narafty?
سحر جان،ماهور همان وسط با موهای تیره است و لباس بلند در این نمایش او یک خانم شهردار خودخواه را بازی میکند. خوشحالم که اویان هم روی صحنه میره.خوب دیگه کیف ما بابا ننه ها اینجا همینه دیگه.گفتی من غمگین شدم؟منو غم!شاید با کس دیگه اشتباه گرفتی؟نه عمو جان من همونطور استوار در برابرنا امیدی ایستاده ام.هرچند دیگران میگن ما موندیم که تو چقدر تحمل داری!اما من سعی میکنم بازهم بخندم.خوب اینجا توی خونه که کسی جوک و طنز حالیش نمیشه، بیرون هم به جوکهای ما کسی نمیخنده راستش از ادبیات طنز آلمان هم چون همش گهتاریه چیزی نمی فهمم.گاهی برادرم که زنگ میزنه یک جوک هم برام میگه! سخته . نه؟برای من که همش میگفتم و میخنداندم اینجور ساکت ماندن ابله وار مثل جهنمه.
اول من دیگه بعد از مادرم ایران نمیرم.از خونواده ام هم کسی رو در این ده سال ندیدم.فقط نگرانیم هواهر کوچکترمه که امیدوارم بچه دار بشه و از تنهایی بعد از مادر دربیاد.و
دوم،من همچنان تلاش میکنم.کار ثابت پولساز ندارم.کار نیمه وقتی در یک مدرسه دارم که همانجا هم اتاقی بهم داده اند که پروژه فیلمم رو کار میکنم.کار فیلمم به خاطر هزینه کم پیش میره ولی خوبه.شاید تصاویری رو ازش اینجا بزارم ببینید.در کنارش هم مولی رو کار میکنم با داستان "تولد اژدها" این پروژه به صورت کمیک استریپ میشه. شاید هم کمیک /فیلم ساده فلاش روی سی دی.
آخرین کارش رو هم میزارم رو صفحه ببینی.اگر اسپانسر پیدا کنم سریعتر تمامش میکنم.میدانی که اینجا به داستانهای ما زیاد توجه نمیکنن.حتمن باید تمش اروپایی باشهو آخرش هم هپی اند.حق هم دارند.اینجا نمیخوان بچه برای پای روضه و گریه تربیت کنند که ما گریه کردن در داستانها یادشون بدیم.عموجان، خ.شحالم که همه چیز برات روبراهه و امیدوارم امتحانی که مامانت گفت خوب از کار دربیاد.بچه های شیرینت رو ببوس.
bazam salam ,khob bazam khoobe ke hamoon kary ke dary hamoonie ke doost dary,man fekr konam inja pool hame joore behtar darmiad,mesle tehran mimoone ,eger pasporte oonja ro dary mitooni biaeen ...inja enghad adamaye mikhtalef dare ke nagoo.....
in rooza man hamash dars mikhoonam .ta hafte dige 5 shanbe.are omidvaram ghabool sham .ye bar gand zadam!!!!nomre khaili bala mikhan ,hamash ham ghanoon e.....
agar mishe email addreseto be man bede ,,,my email is ;
avean2004@yahoo.com
از نوشته ها و کارتونها و طراحی ها تون لذت بردم .. امیدوارم همیشه شاد و امیدوار و سربلند زندگی کنید .. منم داداشم طرفای شماست ..22 ساله که اونجاست .. تا حدودی می فهمم چطور زندگی می کنید .. اما خوبیش اینه که کاری رو که انجام میدین دوست دارین .. موفق باشید
Post a Comment